حوا که نبوده ام.متاسفم که هنوز آدم هم نشده ام! |:
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت توسط _
|
افتاده فشار من و
از کار، همه ی همه ی این حواس پنجگانه ام،
اما با همین ششمین،
تا به قولٍ خودت بیخ!
می گیرم همه ی همه ی آمارت را!
با چشمهای بی رنگت دزدانه
گرد معصومیت سم پاشی نکن، تازه دل آب و جارو کرده ام
بی انصاف، حرفی که
نزده ام،
نه تو را، نه حتی سر ٍ خودم را به این دیوار که شاید
بپرد از سرم هوای آن خانه و
این چهارخانه راحتی هایی
که هرروز سر ساعت 7 فرو می روی میانش و من،
ناب ترین لحظه ی هر روزم را به نظاره می نشینم
+
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت توسط _
|
کسی هست که آنقدر خر نباشد
که برای به آغوش کشیدنم بلیط و سالن و سئانس و اکران بخواهد؟
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت توسط _
|
انگار من و این کابوسهای شبانه قرارداد بسته ایم،
سفت و سخت،
نـــــه مثلِ قول و قرارهای زپرتی و حرفهای از سر معده ی بعضی ها !!!
صدای ضبط را كه بلند می كنی،
باز مي لرزد دستهای من و دلِ كوچك كبوتر پشتِ پنجره
و سينه های دختر هرزه ی دوره گردی كه ...
دیگر عادتم شده که یک شب در میان از تهِ دل خاطراتم را بالا بیاورم
و دقیقاً روی دفترم جایی که اسم تــو را
نــــــــــه نترس،
چیزی زلال تر اشک نیست...
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت توسط _
|
تو می گذری؛ من هم كه ياسين به گوشَت می خوانم انگار! بگذر...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت توسط _
|
آرامم كن؛
رامم كن، سرتاسر آشوبم،
موذیِ كوچكِ دروغگویم بگو
بگو به چه خوش كنم اين جسم كمی تا قسمتی بی جان و
اين روح اندك آشفته را؟
كسی هست؟ كه كمی از مرا از من را بگيرد و كمی از تو را به من بدهد؟!
فقط كمی،
كه شايد از من و تو معجونی بسازم كه اين جنونِ احمقانه را تسكين بخشد؟
نترس، ديگر مــا نمی شويم!
.
.
.
نبـــــــود؟!!!
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت توسط _
|
خیلی بده که همه دزدا آدرس دیوونه خونه ی آدموداشته باشن!
http://sweetmem0ries.blogfa.com/page/favorites2.aspx
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت توسط _
|